
آژانس ايران خبر : سراسر تاريخ را مينگريم به اساطيري ميرسيم كه در تاريخ انسانها تاثير گذار بودند ، نه براي كارهايي كه انجام داده اند … نه . بلكه براي تاثيري كه در حس انسانها در باره قدرت و قابليتهايشان داشته اند . در گذشته هاي دور و نه چندان دور انديشه هاي مردم در باره چيزهايي كه امكانپذير بود ، محدود بود . آنها به مسائل كوچك مي انديشيدند ولي كساني هم بودند كه انديشه هاي بزرگ در سر داشتند ، كساني بودند كه مي انديشيدند ميتوان جهاني بهتر پديد آورد … واين بذر يك تكامل و جهش در اندام نظام و حكومتي است كه جامعه اي انساني را رهبري ميكند . ايمان به توانستنها و شدنها … ايمان به آنچه بظاهر دست نيافتنسيت ، دست يافتنها ، بله بايستي ابتدا از حفره كوچك انديشه خارج شد و به دنياي آروزهاي بزرگ گام نهاد ، داستانيست كه ميگويند :
روزي سقراط با يكي از شاگرانش به بحث و گفتگو نشسته بود ، شاگرد از استاد پرسيد :
رمز پيروزي چيست ؟
سقراط پاسخ داد : با من بيا … ( و سپس راهي رودخانه شد و شاگرد نيز بدنبال او حركت كرد … در وسط رودخانه سقراط بناگهان برگشت و سر شاگرد را به داخل آب رود فرو برد و آنقدر نگهداشت تا شاگرد چهره اش كبود شد و با حد اكثر توان تلاش ميكرد كه خود را از زير دست استاد نجات دهد و آنگاه سقراط شاگرد را از آب بيرون آورد و از او پرسيد :
در لحظاتي كه زير آب بودي به چه چيز نياز داشتي و طالب چه چيزي بودي ؟
شاگرد پاسخ داد : هوا
سپس سقراط گفت : پس براي رسيدن به پيروزي نيز به همان اندازه كه براي رسيدن به هوا در زير آب تلاش كردي ، تلاش كن حتما به آن خواهي رسيد .
بقلم – ثمين . ب